معاونت فرهنگی اجتماعی / شناسه خبر: 885 / تاریخ انتشار : 1399/01/31

روز بزرگداشت سعدی
همه ما در زندگی روزمره خود بارها و بارها به تقویم مراجعه می کنیم تا از تاریخ آگاهی یابیم و سر و سامانی به کارهای مان بدهیم. برگ های تقویم پر از مناسبت های ملی و بین المللی هستند که کمتر به آنها توجه داریم و بسیاری اوقات ساده از کنارشان می گذریم. بزرگداشت افراد مختلف از جمله این مناسبت ها هستند. نقش پر رنگ برخی افراد در سرنوشت سرزمین مان و یا رد پای آنها در فرهنگ این مرز و بوم باعث شده تا نام شان برای همیشه در تاریخ ایران ماندگار شود و تقویم را به نام شان مزین کنند. شعرا از جمله این افراد هستند که گامی مهم را در تاریخ فرهنگ و ادب این دیار برداشته اند و تاریخ ایران مفتخر به وجود نام شان است.
اولین روز از دومین ماه سال به نام یکی از شعرای بزرگ کشورمان مزین است که آوازه ای جهانی دارد و بسیاری در آن سوی مرزهای میهن مان آثارش را در دست گرفته و پند و اندرزهایش را به علاقه مندان می آموزند. سعدی همین شاعر مشهور است که همه حداقل یک بار شعر مشهورش را با مضمون "بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند" را شنیده و یا خوانده ایم. اما از شاعر این شعر پر مغز چه می دانیم؟ آیا او را به عنوان یکی از مشاهیر بزرگ کشورمان می شناسیم؟
ابومحمد مُشرف‌الدین مُصلح بن عبدالله بن مشرّف متخلص به سعدی، شاعر و نویسنده فارسی زبان است که در سال ۶۰۶ هجری قمری چشم به جهان گشود و در ۶۹۰ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. او را با القاب استادِ سخن، پادشاهِ سخن، شیخِ اجل و ... نیز می شناسند. وی تحصیلاتش را در نظامیه بغداد به پایان رسانید که در آن دوره مهم ترین مرکز علم و دانش جهان اسلام بود و پس از آن به عنوان خطیب راهی مناطقی از جمله شام و حجاز شد. وی پس از سفرهای متعدد به زادگاه خود در ایران بازگشت و تا آخر عمر در همان جا ماند. 
اول اردیبهشت بهانه خوبی به دست مان داده تا در روز بزرگداشت سعدی این شاعر گرانقدر چند حکایت از او را بخوایم.

حکایت اول:

حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر، هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است هر کجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.

حکایت دوم:

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: باید که این سخن با هیچ کس در میان ننهی. گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویم ولیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.
مگوی اندُه خویش با دشمنان
که «لاحَول» گویند شادی کنان

چند حکایت زیبای دیگر از گلستان سعدی:

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.

 

علم چندان که بیشتر خوانی

 

چون عمل در تو نیست نادانی

 

نه محقق بود نه دانشمند

 

چارپاپی برو کتابی چند

 

آن تهی مغز را چه علم و خبر

 

که بر او هیزم است یا دفتر


 

 


مشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید. دانا چو طبله عطارست خاموش و هنر نمای و نادان خود طبل غازی، بلند آواز و میان تهی.

 

عالم اندر میان جاهل را

 

مَثَلي گفته‌اند صدیقان


 

شاهدی در بین کوران است

 

مُصحَفی در سرای زندیقان


 

دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.

 

قضا دگر نشود ور هزار ناله و آه

 

به کفر یا به شکایت برآید از دهنی

 

فرشته‌اي که وکیل است بر خزاین باد

 

چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی


تهیه مطلب:پیمان میرزاوند

اخرین اخبار
طراحی و پیاده سازی: راد وب