خانه / شناسه خبر: 823 / تاریخ انتشار : 1399/01/17

اعتیاد دشمن خاموش جامعه. درد چیست؟درمان کجاست؟

پیمان میرزاوند_ اعتیاد فقر معنوی و با خود بیگانه بودن است. جامعه نباید بیمارساز و تولید کننده ی بیمار باشد. گرسنه غذا را به هر نحو پیدا می کند و تشنه آب را از دل کویر هم می جوید.باید مانع تشنه شدن جوانان شویم. با آگاه سازی خانواده ها و آموزش درست آنها برای تربیت فرزندانشان، میتوان از ریشه با بنیان های این بیماری برخورد کرد. جوانی که تاکنون با پدیده ای چون مواد مخدر، مسائل جنسی و دیگر مسائل آشنایی نداشته،در اولین برخورد میخواهد خود آن را تجربه کند و همچون تشنه ای که نه از پاکی آب مطلع است و نه از عمق آن باخبر،خود را به رودخانه ای می افکند که عمیق،مواج و پر صخره است.در تلاطم امواج و برخورد با صخره های آن خورد می شود.
اعتیاد چیست و چرا هر روز بیشتر میشود؟
نگارنده:پیمان میرزاوند

یکی از مهمترین آسیب ها مشکلات اجتماعی که جامعه امروز ایران، علی الخصوص استان خوزستان با آن دست به گریبان است،مساله اعتیاد جوانان و علی الخصوص زنان میباشد.چنانکه امروز در کارتن خواب های سطح شهر را اکثریتی از دختران مبتلا به اعتیاد در کنار جوانان با میانگین سنی ۲۰-۲۲ سال تشکیل میدهند.
با وجود تمام کارهایی که در راستای مبارزه با مواد مخدر به انحاء مختلف صورت میگیرد،نتیجه مشهود و ملموسی مشاهده نمیگردد.هر روز بر تعداد آنان افزوده شده و هر سال میانگین سنی کاهش یافته و اکثریت جنسی آنها را زنان تشکیل میدهند.

اعتیاد چیست و چرا در جامعه ما چنین شدتی پیدا میکند؟

اعتیاد یعنی فقر معنوی،
با خود بیگانه بودن و با خدا بیگانه بودن..
هیچ معتادی مسئول بیماری خود نیست،چراکه عوامل بسیاری در ابتلا شخص به این بیماری دخیل هستند.
فقر معنوی طی یک فرایند حاصل از آسیب های اجتماعی،عوامل محیطی،خلاءهای عاطفی و روانی و عوامل وراثتی بوجود می آید و سبب میگردد شخص دچار این بیماری مزمن،خطرناک و پیش رونده شود که وقوع جرائم،خشونت های اجتماعی، بزهکاری و سایر اعمالی که از نظر اجتماعی،قانونی و اخلاقی خلاف و ناهنجار محسوب میشوند را به همراه دارد.
خلاءهای عاطفی که از کودکی در خانواده و اجتماع برای شخص ایجاد میشود،با عوامل محیطی و تاثیراتی که شخص از الگوهای اجتماعی میگیرد سبب میگردد تا حفره هایی عمیق در روحیه شخص ایجاد شود که برای پرکردن آنها به هر چیز متوسل شود. گاه شخص در اوایل سعی دارد این خلاءها را با مسائل جنسی،شیطنت هایی که خود زرنگی میپندارد،مشروبات الکلی،حضور در جمع های نامناسب و بعضا بزرگتر از خود،خشونت در خانه و سایر ناهنجاری های رفتاری پرکند.اما همین اعمال باعث عمیق تر شدن و شدت گرفتن بیماری می شود.تا جایی که برای توقف روح متمرد و سرکشی که قتل و جنایت برایش کمترین کار است به پادزهری نیازمند است که آن رادر مواد مخدر پیدا می کند.
اگر خداباوری و معنویت در فرد رشد کند این خلاء با خدا و خود درون از نظر معنوی برطرف میگردد اما متاسفانه ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه علیرغم ظاهر معنوی و ارزش مدار،امکان این موضوع را فراهم نمی کند و کارهای دینی و مذهبی در سن رشد فاقد آن جذابیت مورد نیاز اوست و نتیجه متوسل شدن به مواد مخدر میشود.
عوامل وراثتی نیز از خانواده به شخص منتقل میشود.تمامی معتادان دارای والدینی قماربار و دروغگو،زناکار و مشروب خوار،معتاد و بزهکار هستند و یا اینکه والدین جز هیچیک از اینها نیستند.پدر و مادر مومن و متدین هستند اما مدیریت درستی روی زندگی خود ندارد.درک درستی از مشکلات فرزندان ندارد.قادر به برطرف کردن شکافهای نسلی و عقیدتی میان خود و فرزندان نیستند،نمیتوانند ارتباط درستی میان خود و فرزندان ایجاد کنند،وظیفه خود را تنها تامین امکانات زندگی میدانند،به مسائل اجتماعی و آسیب ها آگاهی ندارند،درک درستی از نسل امروز با دغدغه ها،باورها و خواسته هایش ندارند و یا اینکه با تربیت های نادرست فرزند خود را ترسو،بیگانه با خدا و دور از خود به بار می آورند. جوان در سن بلوغ به دنبال تایید شدن است. اگر در خانه و خانواده ی خود تایید نشود، اگر هیجانات و خواسته های درونی او در خانه و خانواده ارضا نشود، در خارج از خانه به دنبال تایید شدن و ارضا امیال درونی خود می گردد.
عوامل محیطی شامل الگوهای موجود در جامعه است که شخص در سن بحران شخصیتی و بلوغ خود از آنها الگوبرداری می کند.از دیگر عوامل محیطی نیز میتوان آسیب های موجود در اجتماع را نام برد.نظام آموزشی غلط در مدارس و عدم بسترسازی فرهنگی،تربیتی و...
تمامی اینها سبب میگردد که شخص بحران شخصیتی خود را به بدترین شکل طی کند و شخصیتی کاملا بیمار پیدا کند.
بسیاری از روانشناسان و بیماران بهبود یافته که تجربه مستقیم این موضوع را دارند،ریشه بیماری اعتیاد را ترس میدانند.این ترس از کودکی شکل میگیرد و فرد را ناتوان بار می آورد.بسیاری از ما شنیده و دیده ایم که والدین در تربیت خود فرزند را از خدا میترسانند و با ایجاد ترس از خدا با حرفهایی چون خدا کورتان میکند، از خدا بترس و... فرزند را وحشت زده و بیگانه با خدا به بار می آورند.از همان کودکی تصویر کودک از خدایی که باید تمام خلاءهای خود را با آن پرکند، تصویر جلادی بی رحم است که منتظر خطای اوست تا مجازاتش کند و جز برای ترساندن کاری از او ساخته نیست.
ترس های دیگری که والدین برای فرزند بوجود می آورند،ترس های اجتماعی است.مثلا برای نگهداشتن فرزند در خانه، او را از دیوانه و بچه دزد خیابان می ترسانند.کودکی که همواره بیم دزدیده شدن و خورده شدن توسط افراد جامعه را دارد،هیچگاه نمیتواند رابطه درستی با دیگران برقرار کند و ترسی عمیق سبب می گردد که از دیگران بریده شده و در تنهایی،ترس و بی اعتمادی رشد کند.
پس از طی شدن دوران کودکی و ورود به نوجوانی،شخص میخواهد وارد اجتماع می شود تا با دیگران ارتباط برقرار کند.خود را در جامعه ثابت کند و درکل به یک شخص معمولی در جامعه بدل گردد.اما عدم ارتباط با دیگران این مهارت را از او گرفته است.عدم آشنایی با انسان های اطراف باعث می شود قدرت تشخیص خوب و بد را نداشته باشد.ترس باعث میشود که مغرور و شکننده باشد و در برطرف کردن ابتدایی ترین نیازهای اجتماعی خود احساس عجز کند.
هر انسانی مخصوصا در سنسن نوجوانی و جوانی تمنای تایید و مقبولیت نزد دیگران را دارد.این تمایل و خواسته اگر در کودکی به مرور در خانواده برطرف نگردد،از انباشت آن آتشفشانی درآستانه فوران ایجاد می شود که میتواند او را وادار به هرکاری برای تایید شدن بکند.اگر از ابتدا کارهایش در خانواده تایید نشود،به دنبال تایید در جامعه و جمع های خارج از خانه میگردد.اگر مدل مویش در خانواده تایید نشد،در صدد تایید شدن در جامعه بیرون با نوع سیگار و مارک مشروب بر می آید.این جمع ها همه سالم نیستند و این فردی که از غار تنهایی خود با کوله باری از ترس،بی اعتمادی، خلاء،سرکوب و نقص بیرون می آید،نمیداند کدام جمع خوب است و نمی تواند درست ارتباط برقرار کند.مسلما به دنبال نزدیکترین جمع و راحت ترین آنها برای برقرار کردن ارتباط میگردد.متاسفانه اکثریت جمع های جوانان را آسیب پذیران تشکیل می دهند و عامل دوم در گرایش به این جمع ها این است که برقراری ارتباط با آنها سهل تر است و اشخاص تازه وارد را ساده تر می پذیرند.تایید شدن در این جمع ها مستلزم انجام کارهاییست که مورد قبول آنها واقع شود و دومورد آن ذکر گردید.برآیند حضور در این جمع ها یادگرفتن نادرست هایی گرچه کوچک اما زمینه ساز ناهنجارهای بزرگ تر است.خیلی ساده ترس ها،سرکوب احساسات،خلاءهای عاطفی و روانی و تمامی پیش زمینه ها از اولین جمع یعنی خانواده شروع شده،در جمع های بزرگتر مانند مدرسه رشد می یابد و در جامعه به بلوغ می رسد.با این تفاسیر گرچه بصورت سلولی اعتیاد و خلاءهای منجر به اعتیاد تشریح داده نشد،اما بطور کلی میتوان فهمید اعتیاد چیست؟چگونه آغاز میشود و چرا به این مرحله میرسد.
گفتیم که اعتیاد یعنی فقر معنوی.این معنویات بخشی شامل خدا و بخشی شامل خود شخص می شوند.خلاء بی خدایی در جامعه ای که اساس هر چیز آن اعم از سیاست و فرهنگ  بر خدامحوری است سوالات بسیاری ایجاد میکند.
همانگونه که ذکر گردید ترس از خدا و بیگانگی با آن در تربیت خانوادگی وجود دارد.این دیدگاه و این نوع برداشت از خدا و تربیت دینی در جامعه شدت و گستردگی بیشتری دارد.علیرغم تمام تلاشی که در راستای دینمدار کردن و خداجو کردن مردم صورت میگیرد،فقر معنوی در جامعه بیداد میکند.این نشان از الگوهای غلط برای معرفی خدا،کارهای فرهنگی و مذهبی و عدم جذابیت این کارها برای نسل جوان است، وگرنه در جامعه ی خدامحور و معنوی نباید حتی یک فرد به بیماری اعتیاد مبتلا گردد.
از خود بیگانگی نیز بخش دوم از خلاء معنوی است.عدم شناخت خود و بیگانگی با خود درون نیز ریشه در تربیت غلط،ساختار بیمار و الگوهای نامناسب دارد.شخصی که خود واقعی اش را قبول نکند و با آن بیگانه باشد به دنبال ارائه تصویر و چهره ای دیگر از خود است.به دنبال کارهایی است که شخصیتی مقبول از خود را شکل دهد.
معیار او رضایت و تایید خود نیست.بلکه این تایید را از دیگران می طلبد و به دنبال مقبولیت توسط عناصر بیرون از خود است.عناصر بیرون از خود در جامعه ای که رذائل آن از فضائلش بیشتر است،نمیتوانند عناصری سازنده باشند و هنجارها،فضیلت ها،اخلاقمداری ها و نیکی ها را مورد تایید قرار دهند.
در کل بیماری اعتیاد حاصل اتفاقی یک روزه نیست.این اشتباه که اعتیاد با یک دود شروع میشود سبب گردیده تا ریشه واقعی آن دریافته نشود و به جای درمان منشأ درد و ریشه کن نمودن عواملی که منجر به همان یک دود اول میشود،به دنبال کم کردن امکانات مصرف کردن یک دود باشیم.کارهایی که درمان نیست و تنها میتواند در حد مسکن عمل کند.این کارها هر روزه طی طرح های جمع آوری مواد فروشان،بستن مرزها و جمع آوری معتادان صورت میگیرد.غافل از اینکه هرگاه تقاضا باشد،عرضه کننده ای نیز پیدا می شود.در این محله نباشد در محله دیگر.در دزفول نبود در اندیمشک و شوش پیدا می شود.مرز افغانستان بسته شد از پاکستان می آید.جلوی ورود شیشه از ژاپن و دیگر کشورها گرفته شد،خلافکاران روی به تولید داخلی آوردند که اتفاقا باعث شد قیمت تمام شده آن بسیار کمتر شده و ساده تر در اختیار جوانان قرار بگیرد.
هیچگاه نمیتوان بصورت کامل از ورود و تولید مواد جلوگیری کرد.هیچگاه نمیتوان فروشندگان مواد را در سطح کشور به طور کامل جمع آوری کرد.اما با انجام کارهای فرهنگی و اجتماعی و برخورد با ریشه های بیماری اعتیاد و عواملی که منجر به بیمار شدن افراد می گردد،میتوان تقاضا را کم نمود و عرضه کنندگان خود به خود از میان برداشته می شوند. 
جامعه نباید بیمارساز و تولید کننده ی بیمار باشد. گرسنه غذا را به هر نحو پیدا می کند و تشنه آب را از دل کویر هم می جوید.باید مانع تشنه شدن جوانان شویم.
با آگاه سازی خانواده ها و آموزش درست آنها برای تربیت فرزندانشان، میتوان از ریشه با بنیان های این بیماری برخورد کرد.
جمع های بزرگتر و دوستانه از افرادی تشکیل می شوند که از همین خانواده بیرون می آیند.پس از خانواده به دنبال آگاه سازی و فرهنگسازی در جامعه باشیم.به دنبال سوق دادن جوانان به سمت هنجارها برویم کتابخوانی،فیلم،موسیقی،ورزش، تفریحات سالم و... میتواند موجب شود که چنین جمع هایی تشکیل نشود.
یک دید اشتباه در جامعه این است که اجازه نمیدهیم جوانان از کودکی با اعتیاد و آسیب های اجتماعی آشنا شوند.همواره به دنبال این هستیم که با ندیدن و ندانستن ازانحراف آنها جلوگیری کنیم.غافل از اینکه آگاهی و دانایی به فرد حق انتخاب و قدرت تشخیص خوب از بد می دهد.جوان آگاه به سمت ناهنجار نمی رود.اما جوانی که تاکنون با پدیده ای چون مواد مخدر، مسائل جنسی و دیگر مسائل آشنایی نداشته،در اولین برخورد میخواهد خود آن را تجربه کند و همچون تشنه ای که نه از پاکی آب مطلع است و نه از عمق آن باخبر،خود را به رودخانه ای می افکند که عمیق،مواج و پر صخره است.در تلاطم امواج و برخورد با صخره های آن خورد می شود.در عمق این ناشناختهٔ بیگانه بدون هیچ ناجی غرق می گردد.
هرچه مردم درخصوص مسائل اجتماعی آگاهی داشته باشند و در خصوص مسائل جنسی و آسیب هایی که در اثر ارتباط های ناسالم ایجاد می شوند مطلع گردند،خرابی و خسارات کمتر می شود.
اینکه سن اعتیاد هر روز کمتر می شود،نشان از این دارد که پیش زمینه ها سریعتر و شدیدتر ایجاد شده، آگاهی وجود ندارد،جامعه امکان گرایش به سمت ناهنجارها را فراهم کرده و در کل هر روز ریشه ها تنومند تر،ساقه ها طویل تر و شاخ و برگ پربار تر شده و با اولین باران محصول این درخت،جامعه ای را به آتش میکشد.
آگاه باشیم و دیگران را آگاه سازیم. هرفرد مسئول ساختن جامعه خود است.آسیب ها به جان مردم ضربه می زند و از گزند آن هیچ دولتی نیز در امان نیست.مردم خود اقدام کنند و خود از دولت بخواهند.
اعتیاد جدی تر از دشمن بیرونیست.
 
پیمان میرزاوند
اخرین اخبار
طراحی و پیاده سازی: راد وب